محسن اخوان گوران، شاعر و نویسنده:

از همان دورانی که خواندن و نوشتن را آموختم و بعد به شعر و داستان و ادبیات علاقمند شدم هیچ به یاد ندارم کسی بزرگان ادب ، دانش و هنر چه از پیشینیان و یا معاصرین را استاد خطاب کند، بطور مثابل بگویند این شعر از استاد حافظ و یا استاد سعدی است و یا شاهنامه را استاد فردوسی یا این تابلو و مجسمه کار استاد فلانی است یا آن فیلم را فلان استاد کارگردانی و یا بازی کرده است .

استادی باید در کار مولف یا هنرمند باشد نه آنچه در این دوران به غلط مرسوم شده، هنوز غوره نشده مویز شده اند، همه استاد هستند در هر چه کمبود داریم استاد جبرانش کرده، متاسف می شوم وقتی می بینم توهم دانایی و همه چیز دانی بدجوری یقه جوانان و گاهی میانسالان را هم گرفته است.

چند بیت شعر متوسط می نویسند یا می‌سازند برنامه کامپیوتری قافیه یاب کارشان را راحت و آسان کرده، از چپ شعر می نویسند و واژه های تکراری این و آن را به زور در شعرها جا می دهند و در انجمن ها می خوانند و به به و چه چه می شنوند و روز به روز بر توهمشان افزوده می شود و اگر خدای ناکرده نقدی بشنوند متخلف یعنی شخص نقد کننده را به بی ادبانه ترین و بی‌شرمانه ترین نحو ممکن خواهند کوبید بعد نوبت به نوچه هایشان است که استادان بعدی خواهند بود، لاجرم و به سرعت لقب استادی را تصاحب می کنند ، چند سطر متن ادبی و چند بیت شعر و مقداری متناسب بی ادبی استادشان می کند.

حالا شخص دیگری که شاعر تر از متوهم های اولی است اشعار و نوشته های استادان جدید را می خواند و می بیند خودش بهتر شعر می‌سراید آرایه های ادبی را بهتر میشناسد در شعرش ایما و ایجاز و استعاره و تصویر سازی و تخیل بیشتر وجود دارد پس این چرا استاد نامیده نشود، کمی تبلیغ، چند نوچه جوان، حضور بیشتر در جلسات ادبی و انجمن ها و این هم به جمع اساتید اضافه خواهد شد …

و این زنجیره توهم ادامه پیدا خواهد کرد و دایره استادان متوهم روز به روز وسیع تر می شود به شکلی که دیگر کلمه استاد دم دستی ترین لقب اسم و رسم خواهد شد ،خوب بیاد دارم زنده نام حضرت بهزاد کرمانشاهی چون منع کرده بودند ایشان را استاد خطاب کنیم «آقا» خطابش می کردیم چندین بار بنده و جناب مهر جو و جناب یدالله عاطفی را نکوهش کرد که شما چرا کلمه آقا را غلیظ می گویید و ما هم می‌خندیدیم و می گفتیم آقا جان جز این چاره ای نداریم .

یکی از قدیمی های ادبیات کرمانشاه زحمت کشید و اشعار شاعران معاصر کرمانشاه را در کتابی جمع آوری و چاپ کرد ناشر در مقابل اسم گرد آورنده کلمه استاد را قید کرده بود تا مدتها در شهر و مطبوعات غوغایی به راه افتاد که چرا ایشان خودش را استاد خطاب کرده است و در چاپ بعدی کلمه استاد از جلد کتاب حذف گردید.

حال چند مدتی است مانند مربیان فوتبال امروزی لقب های عجیب و غریب به هم هدیه می دهند ، یکی می شود پهلوان شعر سپید، یکی پادشاه غزل ، یکی بنیان گذار غزل روز ، یکی امپراطور واژه در ایران و آن دیگری در جهان، آن یکی ژنرال فراسپید و فرمانده پسامدرن و غیره …..

مطالبی که ذکر شد  مربوط به یک نقطه در ایران نیست بلکه در سراسر ایران این مصیبت حاکم است و زنجیره توهم در طول و عرض، روز بروز قطورتر می شود .

بیائیم تن و بدن بزرگان فرهنگ و ادب این مرز و بوم را در گور نلرزانیم به هر کس فراخور جایگاهش لقب بدهیم ، در زمینه ادبیات و هنر تبلیغات نمی تواند در بلند مدت مدد کار کسی باشد و هیچ نقشی در زندگی هنری شخصی ایجاد نخواهد کرد، آنچه ماندگار خواهد بود تنها آثار هنرمند است نه القاب بی پایه و اساس.

نوشته ام را با شعری طنز گونه از استاد بهزاد کرمانشاهی که بیش از سی سال پیش سروده به پایان می رسانم.

در خطه ما که مرد و زن استادند
از هر دوسه تن سه چارتن استادند
چوب ار بزنی به تجربت بر سر سنگ
فریاد برآید که مزن استادند ….