از ورودتان به دنیای هنر موسیقی و خوانندگی بگوئید؟
آن زمان گرایش جوانان به سمت هنر وصف ناپذیر بود فضائی هم که برای کار موسیقی وجود داشت بسیار آرام و حمایتی بود من خودم تا سال ۱۳۴۸ که در تهران مشغول تحصیل بودم به یادگیری ویولن و کمانچه هم اقدام کردم و نزد مرحوم حسین یاحقی ( دائی پرویز یاحقی) شاگردی نمودم و از سال ۴۸ نیز کارم را با رادیو و تلویزیون کرمانشاه آغاز کردم که آن موقع بیشتر رادیو بود و مخاطبان زیادی هم داشت در ابتدا هم کارمند فرهنگ و هنر بودم اما از سال ۵۷ به ثبت احوال رفتم و همان زمان هم به عنوان رئیس ثبت احوال قصرشیرین منصوب شدم و تا سال ۶۶ در خدمت مردم این شهرستان بودم و طی مدت زمانی که در قصر بودم به نوعی کار هنری زیادی نداشتم اما پس از آن و برای سالروز پیروزی انقلاب به همراه سیاووش نورپور کارم را با شرکت در جشنواره فجر مجددا آغاز کردم که در تالار رودکی و وحدت اجرای برنامه داشتیم و کار هنری من در استان تداوم داشت تا سال ۷۴ که به تهران رفتم و مقداری از فضای موسیقی کرمانشاه دور شدم و متعاقب آن هم از رادیو و تلویزیون هم فاصله گرفتم.
چطور شد آن زمان سر از رادیو در آوردید؟
قبل از رفتن به رادیو در وزارت فرهنگ و هنر سابقه کار داشتم و در رادیو ایران هم چند کار انجام داده بودم و با این پیش زمینه به رادیو رفتم که هنرمندان بسیار بزرگی مانند تندرو، مسقطی، برادران سابور و … در آن مشغول کار بودند ولی مسئله ای که مرا به رادیو جذب کرد آهنگ های مظهر خالقی و پسر عمویم علی البرزی بود و من هم خوانندگی را در کنار این بزرگان در رادیو ادامه دادم و با اساتیدی چون پولکی، ایزدی، مسقطی، مرآتی و… کار کردم .
گویا اولین کاری که بصورت رسمی از شما در رادیو پخش شد و اتفاقا خیلی هم مخاطب پیدا کرد آهنگ راز و نیاز بود در خصوص این آهنگ و شعر آن بیشتر توضیح دهید؟
آهنگ راز و نیاز یا به اصطلاح عامیانه هر مالی گیسکی خوه م تنیا گوری نذری الله کم کاری بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت من خودم چون به ائمه اطهار علاقه و ارادت خاصی دارم و از طرفی شاهزاده محمد را هم خیلی قبول دارم و ایشان را دوست دارم این آهنگ را بخاطر شاهزاده محمد خواندم که تنظیم آن با آقای مرآتی بود قالب شعر آن از شعرهای سنتی بود که سینه به سینه گشته بود اما بخش اصلی آن که همان هر مالی گیسکی خوه م تنیا گوری نذری الله کم دوسم نه توری شاهزاده محمد زیارتگامه را خودم گفتم .
گویا با مرحوم لرنژاد هم سابقه کار داشتید؟
خوب ایشان از بزرگان هنر استان و دوست بنده بودند که انصافا هنرمند بزرگی هم هستند من آن زمان سه صفحه موسیقی را وارد بازار کردم که یکی از آنها کاری مشترک بود با مرحوم لرنژاد که یک طرف صفحه را با هفت آهنگ من خواندم و طرف دیگر را لرنژاد که سیاووش نورپور آن را تنظیم کرد و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت و فکر می کنم هنوز هم بالاترین میزان فروش که تحت عنوان« دنگ دل »منتشر شد در غرب کشور متعلق به این کار باشد ، این صفحه در همه خانه ها وجود داشت که من و مرحوم لرنژاد هر کدام هفت آهنگ در آن اجرا کردیم که مجموعا یک ساعت و نیم آهنگ و موسیقی بود.
با کدام یک از هنرمندان آن زمان ارتباط نزدیک تری داشتید؟
من خودم اخلاقا طوری هستم که سعی می کنم با همه دوست باشم حتی با گل و خاک و سنگ ، آن زمان می رفتم در همین طاق بستان برای کوه می خواندم اما خوب با مرحوم طاهرزاده خیلی دوست بودم هرچند ایشان بیشتر فارسی می خواند و سبک کارمان متفاوت بود اما اغلب در رادیو با هم بودیم و ارتباط خوبی باهم برقرار کردیم و البته با سایر هنرمندان هم ارتباطم خوب بود همه آنها را دوست داشتم.
نظرتان در مورد کرمانشاه؟
من بسیاری از جاهای دنیا را رفتم سالهاست ساکن تهرانم اما به جرات می گویم هیچ جا برای من کرمانشاه نمی شود.
در خصوص دوران کارتان در قصرشیرین هم توضیح دهید؟
در قصر که بودم من و دو کارمند بودیم شهر خالی از سکنه شده بود در دوران جنگ اما ما شهر را تخلیه نکردیم چون به قصرشیرین و مردمانش ارادت خاصی داشتم، هرگاه یک روستائی می آمد سریع به استقبال وی می رفتم کارش را انجام می دادم قصر شیرین برای من دنیائی از عشق و محبت بود هر چند دوست داشتم بواسطه دوران جنگ و خرابی قصر آهنگی مناسب آن دوران بخوانم اما قسمت نشد.
چطور شد به تهران مهاجرت کردید؟
خستگی و یکنواختی و قبول شدن فرزندانم در تهران برای دانشگاه باعث شد که به تهران بروم و بعد از رفتنم طبیعتا مقداری از موسیقی و هنر دور شدم اما آنجا هم در مراکز فرهنگی و فرهنگسراها اجرای برنامه هائی داشتیم در خود کرمانشاه هم پس از رفتنم به تهران یکی دوبار در تلویزیون اجرا داشتم.
طی این سالها صدا و سیما یا فرهنگ و ارشاد اسلامی از شما بخاطر فعالیت هنریتان تجلیل داشته اند؟
نه متاسفانه کسی احوال مرا نپرسیده هر چند مردم لطف دارند خیلی ها هنوز مرا فراموش نکردند حتی بعضی وقتها مورد انتقاد قرار می گیرم که چرا گذاشتم آثارم در رادیو و تلویزیون از بین برود و این در حالی بود که آرشیو آثارم در اختیار صدا و سیما بود که به یکباره به من گفتند همه آنها از بین رفته است و افسوس زیادی برای من برجا گذاشت.
خودتان از آثارتان آرشیو شخصی نداشتید؟
نه متاسفانه نداشتم و خیلی راحت از بین رفتند هر چند در کنسرت کردستان عراق در سال ۹۲ که به مدت ۱۵ شب همراه با اصغر ایمانی بودیم بسیاری از آن کارها را بازسازی نمودیم و مورد توجه هم قرار گرفت، اواخر سال گذشته هم قرار بود در سلیمانیه مجدد برنامه داشته باشم که بنا داشتم تعداد دیگری از کارها را بازسازی کنم که علی رغم تدوین و تنظیم آهنگها بخاطر شرایط جهانی و بیماری کرونا این برنامه لغو گردید.
در خصوص موسیقی کرمانشاه و شناسائی استعدادهای جدید نظرتان چیست و صدا و سیما چقدر تاثیرگذار است؟
صدا و سیما یک وظیفه خطیر دارد و آن صدای مردم بودن است بخشی از صدای مردم همین موسیقی است که متاسفانه رادیو به این قضیه زیاد بها نمی دهد در کرمانشاه استعدادهای نابی داریم من خودم از شنیدن برخی صداها در فضای مجازی لذت می برم ولی وقتی می بینم به یک استعداد بها نمی دهند حسرت می خورم هر چند این بی توجهی به موسیقی مختص کرمانشاه نیست و در سراسر کشور این بی توجهی و کم لطفی دیده می شود، مردم ما تشنه شنیدن کار خوب هنری هستند این مردم هنر را دوست دارند هنر موسیقی یک جو و شرایط آرامی را می طلبد که باید فراهم گردد.
استاد البرزی چه تفاوتی میان مردم نسل جدید با گذشته در کرمانشاه می بینید؟
زمان بسیاری از چیزها و حتی مردم را عوض می کند زمان گذشته مردم نسبت به یکدیگر مهربان تر و باگذشت تر بودند فرهنگ ارزش بالائی داشت، متاسفانه یک خلاء و فاصله به لحاظ فرهنگی بین مردم جدید با قدیم بوجود آمده بسیاری از خانواده های قدیمی این دیار از کرمانشاه رفته اند، امروزه اکثر مردم شهر قدیمی ها و مشاهیر و مفاخر کرمانشاه را نمی شناسند باید این فاصله فرهنگی برطرف گردد و به نظرم موسیقی می تواند تاثیر گذار باشد.
خودتان صدای چه کسانی را گوش می دادید و از هنرمندان امروز صدای چه کسانی را ترجیح می دهید؟
در قصرشیرین که بودم یک رادیو کوچک داشتم و هرشب با صدای خالقی،سابور، لرنژاد و… خواب خود را شروع می کردم و واقعا لذت می بردم از شنیدن صدای این هنرمندان اینها هرکدام بافت صدای مخصوصی داشتند همین الان تا خود صبح آقای عزیزخانی بخوانند من خسته نمی شوم از خواننده های جدید هم دوبار در کنسرت حسین صفامنش در تهران رفتم صدای خوبی دارد صدای عزیزخانی را واقعا دوست دارم اما کورش تیمورزاد را یک اسطوره هنری می دانم ایشان هم از نظر هنر و هم اخلاق جایگاه والائی دارند و انسانی مردمدار و هنرمند خوبی است ،یک هنرمند متعلق به خودش نیست مال مردم است غیر از صدا یا هنر باید فرهنگ هم داشته باشد ، آقای کریمی از خوانندگان قدیمی هم جنس صدای خیلی خوبی دارند.
نقش شعر در موسیقی چیست؟
شعر و موسیقی مکمل یکدیگرند باید بین این دو توازن باشد شعر در انجام یک کار هنری خیلی تاثیرگذار است هنرمندان بزرگی مثل گلپا، ایرج، مرضیه، پوران، هایده، مهستی و… در کنار موسیقی به شعر هم اهمیت می دادند.
خودتان در آثارتان از شعر کدام از شعرا بیشتر استفاده کرده اید؟
من بیشتر از شعر استاد پرتو و و استاد کیومرث عباسی قصری استفاده کردم اشعار این دو بزرگ واقعا لطف آهنگ و ترانه ها بودند ، من با هر دو این عزیزان ارتباط خوبی داشتم این دو به شعر و ادبیات کرمانشاه به ویژه شعر کوردی خدمت شایان و قابل توجهی کردند.
از فرزندانتان هم وارد موسیقی شده اند؟
پسر من از شاگردان خوب کیومرث پورناظری و آقای فرید بودند در حدود ۱۲ سال در کار آموزش آلات موسیقی بودند و در اکثر برنامه ها و کنسرت های من دف و تنبک زدند اما بواسطه مسائل کاری از موسیقی دور شد.

سبک کاری خودتان در خوانندگی چه بوده؟
من سعی کردم خودم باشم و سبک کاریم مربوط به خودم باشد گرچه استاد خالقی و پسر عمویم مرحوم علی البرزی مرا راهنمائی کردند اما سعی کردم کار خودم را بکنم اصولاً هنرمندان قدیم کرمانشاه هر کدام سبک مخصوص به خود را داشتند.
نقش پول و مادیات در موسیقی چیست؟
این یک مسئله حائز اهمیت است در گذشته هنرمندان بیشتر بصورت افتخاری در رادیو تلویزیون برنامه اجرا می کردند آن موقع هم مقداری هزینه می دادند اما اغلب بچه ها نمی گرفتند چون دغدغه فرهنگ و هنر را داشتند ولی خوب بحث مایحتاج هنرمندان هم به ویژه با شرایط اقتصادی امروز هم باید مورد توجه قرار گیرد.
چه توصیه ای به جوانان علاقه مند موسیقی دارید؟
من امیدوارم جوانان بیشتر به سمت کارهای سنتی روی بیاورند حتی می توانند کارهای هنرمندان قدیمی را با حفظ ملودی کار اجرا کنند این آهنگ های قدیمی فرهنگ این مردم است و کارهای فاخر و ارزشمند را جایگزین کارهای بی ارزش کنند جوانان ما باید بیشتر به کار هنری اهمیت دهند در عین رفاقت باید رقابت سالم داشته باشند من خودم با مجتبی میرزاده دوست و رفیق بودم در دبیرستان با هم برای دانش آموزان کنسرت می گذاشتیم با لرنژاد، طاهرزاده ، پیرخذری…دوست بودم رفاقت ها باید حفظ گردد.
سخن پایانی؟
من کرمانشاه و مردمان آن را دوست دارم صفا و صمیمیت کرمانشاه همیشه مثال زدنی است امیدوارم روزی جسمم هم در خاک کرمانشاه آرام گیرد.

گفتگو:محسن یاری